تبليغاتX
یک لحظه آرامش
یک لحظه آرامش

آه! ای آرامش جاوید!کی آیی به دست؟


...به بهانه مادر

 

 

      دل خورشید محک داشت؟ نداشت

                       یا به او آینه شک داشت؟ نداشت

     آسمانی که فلک میبخشید

                      احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت

      غیردیوار و در و آوارش

                      خانه وحی کمک داشت؟ نداشت

      مردم شهر به هم میگفتند

                      در این خانه ترک داشت؟ نداشت

      شب شد و آینه ماه شکست

                     دست این مرد نمک داشت؟ نداشت

     تو بپرس از دل پرخون و غمت

                    چهره یاس کتک داشت؟ نداشت...........................  

         

  

 

                             صَلی اللهُ عَلیکَ یا قرَّةَ عین الرَّسول یا فاطِمة الزهرا (س)

 

   

 

   باز صدای ناله مادر از کوچه های مدینه شنیده میشود..

   دوباره دلم میسوزد از صدای سیلی روی

    صورت مادرم!باز نگاهم روی میخ در میخکوب میشود

    باز دلم میگرد از صدای ناله دختری باز هق هق مولا شنیده میشود..

    باز رنگ صورت پسری در پس کوچه های مدینه می پرد

    باز دلم میگرد از غربت..از نامردی!

 

    در بحرین امسال فاطمیه زودتر رسیده است!

   چقدر کوچه دارد بحرین! چقدر در،سوخته این روزها! همه جا بیت الاحزان شده است!

   چرا ساکتی سلمان؟ مقداد، به پا خیز که بسته اند دستان علی را

   میثم، جرم شده است بار دیگر حب علی، نخل های بحرین خونین شده است این روزها

   عمار،  پدر و مادرت هنوز زیر تازیانه ابولهب اند

   و 

   ابوجهل ها، در میدان لولو شهید کردند سمیه را، در زندان تکه تکه کردند یاسر را.

   ابوذر، کسی نیست فریاد بزند بر سر شیوخ نفتی، کسی نیست

   استخوان بکوبد بر سر مفتی های کذاب، تلویزیون معاویه سانسور می کند اخبار را!

   عمروعاص طرح برده شورای شیوخ نفتی، که علی(ع) نقض کرده حقوق بشر  را

   بلال، ماذنه ای نمانده که اذان بگویی دیگر!

   خائن الحرمین امر کرده است به آل صهیون، جز مسجد ضرار، خراب کنند همه را،

   تا اذان را به وقت واشنگتن بگویند و نماز را به سوی تلاویو بخوانند!

   سلمان،عرب جاهلی هنوز به دین ابوسفیان هاست، هنوز دعوای عرب است و

   عجم، هنوز بعد 1400 سال باور ندارد که، "ان اکرمکم عندالله اتقیکم"

   اما تو چرا ساکتی؟ مگر تو هم به درد عرب جاهلی دچاری؟

   مگر تو هم به مکتب اسلام ایمان نیاوردی؟ نکند تو هم ناسیونالیست شده ای؟

   تو را سلمان خوانده اند، نه روزبه! سلمانِ پیرو علی،

   ساکت نمی نشیند پیرو علی!

   اما نه! باور نمی کنم! پیامبر گفت تو «منا اهل بیتی»! نهیبی بزن بر ما!

   ایران هنوز فاطمیه نرسیده است، بحرین اما فاطمیه زودتر رسیده است گویا!

   چقدر کوچه دارد بحرین! چقدر در، سوخته این روزها!

   همه جا بیت الاحزان شده است!

   اما آل ابلیس گفته: گریه ممنوع! عزاداری هم!

   آنها حتی از گریه هم ترس دارند! پدرانشان هم از گریه فاطمه ترس داشتند در مدینه!

   از گریه زینب در کوفه! از گریه رقیه در شام!

   کوچه فاطمیه به میدان عاشورا می رسد! نکند دیر به کربلا برسیم!

 

   این روزها فریاد کمک خواهی برادران و خواهران بحرینی به گوش ما میرسد

   نمیدانم چرا شیعه همیشه غریب است این روزها که ایام پر کشیدن مادر شیعه است

   جوانان شیعه را سلاخی میکنند آن هم به خاطر دوست دار اهل بیت بودن

   ین واقعا غم سنگینی است شیعه هزارو اندی سال است  که غریب است

   چقدر درد داره که ببینی برادر کشی میکنند و تو فقط میتوانی دعا کنی!!!!!!!!!!!!!

 

  دوستان خوب خدایی هر جا بودید تو این ایام عزای مادر سادات برای

   برادر و خواهرای مسلمانمون در بحرین و یمن و نقاط دیگر این کره خاکی که

   به جرم اسلام خواهی گرفتار چنگ نامردان روزگار شدند دعا کنید..

      آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد 
   
   شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

      آقا بیا تا با ظهور چشمهایت 
      این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد 

      آقا بیا تا این شکسته کشتی ما 
      آرام راه ساحل دریا بگیرد 

      آقا بیا تا کی دوچشم انتظارم
      شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

      پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
      تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

      آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
      تا انتقام دست زهرا را بگیرد...

 "اللهم عجل لولیک الفرج"

  ایام سوگواری مادر هستی ام ابیها حضرت زهرا(س) رو تسلیت میگم

  به همه شما دلسوختگان

   فاطمی..

 

  پستم ادامه داره..اما چون ادامه اش دردو دله میذارم تو ادامه مطالب

   که هرکدوم از دوستان که حوصله خوندن داشتن بخونن...


ادامه مطلب

جمعه 16 اردیبهشت1390  توسط منتظر  |

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

 

به نام خدایی که در این نزدیکی است...

 

ای کاش دل من هم صدای پای قافله های پرشکوه بهار روزگاران را می شنید

 وهیبت زیبایی اش

وتحولاتش وجودم را اندکی می لرزاند ....وغبار غفلت از قلبم می تکاند.

دوباره یک صفحه از کتاب زندگی ورق خورد..دوباره تمام شدنی و دوباره آغازی!

چگونه گذشت یک سال برما؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چگونه بندگی کردم خدایا...؟

چقدر آسان گفتیم یک سال دیگر هم گذشت اما بی مولایمان...

خدایا شروع می کنیم با بهار..اما نه! یار که نباشد هنوز برگهای خزان دلم جارو نشده است!

تو شلوغی نزدیک عید شهر..هر جا سر میزدی شلوغی بود و هیاهو...

شهر بوی زندگی می داد!

بوی نو شدن! بوی استقبال !

لبهای خندون  و دلهای شاد...!خدایا شکرت, عید هم یک بهانه است!

ولی خوب که به چهره شهر و هیاهوی توش نگاه میکنی..کم کم دلت میگیره!

کاشکی فقط یک صدم از این انتظار بهار رو نثار حقیقت بهار,

نثار کسی که با آمدنش بهار حقیقی خواهد آمد میکردیم!

 

تویی تویی به خدا, عشق و آرزوی منی

         به سینه تا نفسی هست بیقرار توام!

                  تویی تویی به خدا, جان و عمر و هستی من

                                              بیا که جان به لب اینجا در انتظار توام...

    منم منم به خدا, این منم که در همه حال

                چو طفل گمشته مادر به جستجوی توام

                              منم که سوخته بال و پرم در آتش عشق

                                            در آن نفس که بمیرم در آرزوی توام ......

 

یک سال دیگر گذشت با تمام خوبی هایی که از لطف بی کران کریم بود

و بدی هایی که از من بود!!

خدایا شکرت به خاطر هر آنچه به ما ارزانی داشتی که

 داده هایت لطف و منت بود و نداده هایت حکمت!

خدایا این بار تو واسطه شو بین من و مولایم!

تا ببخشد مرا که 365 روز شرمنده اش شدم...

خدایا نکند حکایت ما هم شود حکایت عزیزانمان که  بی دیدن روی یار رخت سفر بربستند!

عزیزانی که  سال پیش و سالهای پیش تر بودند کنار سفره هفت سین ما..

با ما دعای فرج خواندند و امسال چقدر

جایشان کنار ما خالی است!

سلام دوستان خوب خدایی!

من رو ببخشید اگه با دلنوشته ای غمگین شروع کردم!

جمعه آخر سال و آخرین شب جمعه 89 ..قلمم بیش از این منو یاری نکرد!

یک سال جدید و انشاالله با تقدیراتی خوب پیش روی ماست!

دعا کنیم برای فرج مولایمان مهدی(عج) ..که بی شک اگر

 او بی بیاید آرزویی دیگر در عالم نیست!

 و بهار را باور کنیم برای شروعی دوباره...

برای پاک شدن!بهار دریچه ای است برای توبه! و توبه دریچه ای است برای رسیدن به او...

این چند بیت شعر از فریدون مشیری هدیه ناچیز من به همه شما دوستان خوب خدایی

باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد...

و بهار

روی هر شاخه, کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.

      *******

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده ست

و درخت گیلاس

هدیه جشت اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست.

      ٌ******

حالیا را معجزه را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین


ومحبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد!

            *******

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره را

                 و بهاران را

                                     باور کن.

 

 

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت*

 

 سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58) 

 سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)

 سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)

سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)

سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)

سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)

سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)

 

 

پیشاپیش نوروز باستانی رو بهتون تبریک میگم

 و از خدای بزرگ میخوام تا هرروزتون

عید باشه...

من امسال یک یادگاری از یک دوست خوب گرفتم که برای خودم جدید بود..

میگم تا انشاالله اگربه یاد داشتید در کنار نیایش های عاشقانتون با معبودو خواندن

دعای چهل و سوم از صحیفه کامله سجادیه که حقا جززیباترین دعاهای

زبور آل محمد(ص) است در لحظه تحویل سال 365 مرتبه دعای شریفه

"یا مقلب القلوب و الابصار,یا..."

روهمه با هم قرائت کنیم و در حق همدیگه دعا کنیم که حول حالنا

برای هر روز و هر ساعت و هر لحظه ی مان باشد.

دعا کنیم برای نصرت و پیروزی مسلمین و مردم آزاده ای که در دنیا بیدار شدند...

وهدیه کنیم به روح امام این امت که جرقه بیداری مسلمین علیه ظلم و استکبار را

در جهان زدو دو یادگار عزیزش وشهدایی که لبخند عیدمان را

مدیون برکت خونشان هستیم و همه عزیزانمان

که امروز تنها یادشان با ما کنار سفره هفت سین است,

حمد و سه توحید و صلواتی بر پیامبر مهربانی را.

 

سال خوب و پر از برکت و خوشبختی وسرشار از سلامتی رو برای همتون آرزو میکنم!

و از همه شما خوبان خدایی می خوام  که تو دعاهای آسمونیتون بری من هم دعا کنید...

 

"اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان."

و

"اللهم احفظ و انصر قائدناالخامنه ای"

یا حق.

 

 

 

 

 

جمعه 27 اسفند1389  توسط منتظر  |

 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

 

بسم رب المهدی

 

دل مرده ام,قبول ای مسیح من!

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...العجل.

 

 

 

مولا جان !!!

 

تو را به حرمت مسافران جاده انتظار

تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق

تو را به حرمت بال و پر خاكي كبوتران آن مزار بی نشان

و به حرمت ناله های فاغث يا غياث المستغيثين

از پشت پرده غيبت در آی

و به كنعان ديده ها قدم بگذار

و خلعت سبز طلعت جاويدان را

به افق قلب های منتظران شیعه بپوشان

 

مولا جان !!!

 

مگر نمی دانی ؟!؟

مگر نمی بینی ؟!؟

می دانم که می دانی!

و می دانم که می بینی!

ولی روزگار نامرديهاست و زمانه،

تكرار قصه سرنوشت فرزندان آدم

هر روز هابيلی در آتش كينه قابيلی می سوزد

و هنوز صدای محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

از ورای قرن ها گذر زمان من كنت مولاه فهذا علي  مولاه را  فرياد می زند

و اني تارك فيكم الثقلين را قرائت می كند

و كبودی ياسها در خم كوچه های غربت تكرار میشود

و در هر گوشه از جهان سقيفه ای برپاست

و سقيفه نشينان بسيار...

ولی علی بر دست بالا رفته در غدیر ولايت

تنها خانه نشينی را به ارث می برد

و كبوتران چاهی از لابه لای صفحات ورق خورده تاريخ

هنوز آماده ی شنيدن ناله های غريبانه اند

كل يوم عاشوراست

و در پی شكستن ديوارهای صوتی

تكرار دريده شدن حلقوم های شش ماهه

و آسمان هر روز پذيرای مشتی خون

و پا برهنگان و مستضعفان تاريخ

در جستجوی رد پايی از قافله و ناقه های زينب اند

و جام ها مست از شراب خون انسان ها...

آيا هنگام آن نرسيده است!

كه بر واژه ظلم و ظالم خط بطلان بكشی

آيا نرسيده، زمانی كه، حجاب غيبت از چهره بركنی

و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها سازی

بیا بیا بیا....

بيا ای موعود همه اعصار و قرون

بيا و با آمدنت فهذا علي مولاه را تفسير كن

برای آنان که جغد وار

ناله رهایی از قیومیت ولایت را سر می دهند

بيا تا كربلا در مظلوميت خود به گرد غريبی حسين چرخ نزند

و قافله زينب بی قافله سالار سفر نكند

بيا و با نريد ان نمن علي الذين استضعفوا

ستمديدگان جهان را بر اريكه قدرت بنشان

بيا كه سرير عدالت در انتظار قدومت بی تاب و بیقرار است

 

سلام.

عید تاج گذاری مولایمان بقیه الله الاعظم(روحی و ارواحناالعالمین له افدا) بر همه شما منتظران

یوسف زهرا تبریک و تهنیت باد.

"اللهم عجل لویک الفرج"

 

التماس دعا

دوشنبه 25 بهمن1389  توسط منتظر  |

 

ما بر سر عهدی که بسته ایم خواهیم ماند

 

به نام خدای آورنده حق

 

سلام و درود خدا بر فجر آفرینان 57 ,بر گلگون کفنانی که یادشان در یاد تاریخ ایران خواهد ماند

بر امام و مرید ملتی آزاده که قیام و انقلابشان زمینه ساز انقلاب مهدی موعود

خواهد شد..انشاالله

ما نسل سوم و چهارم انقلاب همراه با پدران و مادران غیور دیروز که همتشان نهال این انقلاب

را کاشت با افتخار

جشن سی و دوسالگی انقلابمان را جشن میگیریم..با هر رنگ و نژادو سلیقه ای برای

ایرانمان یکی میشویم

بانگ غرور سر میدهیم..و به اماممان,خمینی کبیر که این روزها چقدر جایش در میان ما

 خالی است و فرزندان

در خون غلتیده اش ..سربازان وطنی که تا ایران ایران است و جهان پابر جاست

شرمنده شان هستیم و رهبرمان

قول میدهیم که باشیم برای ایران و بمانیم برای سربلندی اش..

و چشم در راه کسی باشیم که خواهد آمد..در جمعه ای نه

زیاد دور..

سلام به همه شما خوبان خدایی و تبریک  ایام الله دهه فجر

بی مناسبت با این ایام ندیدم که شعری رو براتون بذارم که بدون شک نا اشنا با اون نیستید..

و حتما مثل من بارهاو بارها جواب این چند بیت شعر روحانی را که متعلق است به امام امت رو از لسان و قلم حضرت ماه

شنیده  و خوانده اید..اما دوست داشتم اگر در این ایام به وبم سری زدید باز هم حال و هوایتان با این چند بیت شعر زیبا عوض شود..

چون خوندن این شعر برای خودم حال و هوای دیگه ای داره..

 

 

 

امام:

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

                                                          رهبری:
                                                          تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی؟
                                                          تو طبیب همه ای، از چه تو بیمار شدی؟

امام:
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سرِ دار شدم

                                                          رهبری:
                                                          تو که فارغ شده بودی زِ همه کون و مکان
                                                          دار منصور بریدی همه تن دار شدی.........

امام:
غم دلدار فکنده است به جانم شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

                                                           رهبری:
                                                           عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
                                                           ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

امام:
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

                                                           رهبری:
                                                           مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
                                                           وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

امام:
جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

                                                           رهبری:
                                                           خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
                                                           امت از گفته دُر بار تو هشیار شدی

امام:
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى‏آلوده مددکار شدم

                                                          رهبری:
                                                          واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
                                                          دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

امام:
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دستِ بت میکده، بیدار شدم

                                                          رهبری:
                                                          یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
                                                          ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

 

و این هم چند بیت انتخابی من از چند دوست خوش ذوق ولاییمان

 در این ایام خطاب به مولا و سیدمان حضرت سید علی

 

 

ما عاشقان ياريم ، ما را تو مي‌شناسي

هرچند پر گناهيم ، ما را تو مي‌شناسي


                                  در انتظار جانان ، هر لحظه بي‌قراريم

                                دلبسته بر تو داريم ، ما را تو مي‌شناسي

اي سيّد خراسان ، اي مژده ي بهاران

هرلحظه در رکابيم ، ما را تو مي‌شناسي

 

                               ما در ره خميني(ره) ، بستيم عهد و پيمان

                              هستيم ما بر آن عهد ، ما را تو مي‌شناسي

 

ما رهرو شهيديم ، از يأس بي نصيبيم

اميد قلب زهرا(س) ، ما را تو مي‌شناسي

 

                             سربازتیم آقا، جان را به کف گرفتیم

                            بر راه خویش مانیم، ما را تو می­شناسی

 

آقا تو جان مایی، جزئی ز دین مایی

صادق در این بیانیم، ما را تو می­شناسی

 

                             ما با اطاعت از تو، در انتظار مهدی

                            آن مصلح جهانیم، ما را تو می­شناسی

 

ما با تو عهد بندیم، کاین کشتی وطن را

تا ساحلش رسانیم، ما را تو می­شناسی

 

                            آقا دعایمان کن، در «وتر» یادمان کن

                            تا در برت بمانیم، ما را تو می­شناسی

 

در کوی نیکنامان از عاشقان رهبر
بی نام و بی نشانیم، ما را تو می شناسی


                           ما را امید باشد تا در ره جمالش
                          جان را ز تن ستانیم، ما را تو می شناسی

 

 

یادمون نره سقف امنیت ایرانی که امروز من و تو در آن زندگی میکنیم ساخته دست

مردان و زنانی است که امروز در بهار انقلاب 89 در کنار ما نیستند...

هدیه ماست به روح والای شهدای عزیز و امام شهدا 5 صلوات بر پیامبر مهربانی و خاندان مطهرش.

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

 

 

جمعه 22 بهمن1389  توسط منتظر  |

 

چهل روز از داغ بی پایان گذشت...

 

 

به نام خدای صبر...

 

سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش!

 و سلام بر اندوه های دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند

 و به مویه نشستند.

 به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم،

 یا حسین!

 

 

اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس كه در زیارت اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر گرامیشان فاطمه (س) میگوییم كه خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) فبول فرماید.

 

چهل روز گذشت. نه اشک‎ها در چشم دوام آوردند، نه حرف‎ها بر زبان! روایت درد، آسان نیست. خاکهای بیابان می‎دانند که سیلی آفتاب یعنی چه؟تشنگی را باید از ریگ‎های ساحل پرسید تا بگویند آب به چه می‎ارزد؟

هم کوفه از سکوت پر بود و هم شام. تنگ راه‎های شام، انتظار کشیدند تا صدای قدم‎های کسی بگذرد و دریغ! مسلمانان شهر بیگانه‎اند، غریبه‎اند با برادران خویش!

حرف‎ها فاسد شده‎اند پشت میله‎های زندان سینه‎ها. دستی بیرون نمی‎آید که سلامی را پاسخ دهد. فریاد را از قاموس کوفه و شام ربوده‎اند. اراده ها را چپاول کرده‎اند. دست‎ها را بریده‎اند. به آدم‎ها یاد داده‎اند خم و راست شوند. کسی نمی‎داند شجاعت چیست و جوان مردی را با کدام قلم می‎نویسند؟

چهل روز گذشت؛ نه از آب خبری شد، نه بابا! آسایش از فراز سرمان پر کشیده بود. چشم‎هایمان به تاریکی خرابه عادت کرده بود. اشک‎هایمان را چهل روز است که نشسته‎ایم! چهل روز است که از پا ننشسته‎ایم.

 زنجیر بر دست‎هایمان نهادند و در میدان‎های شهر گرداندند؛ غافل که چلچراغ را به دیار شب می‎برند. خواب کودکانمان را آشفتند تا بر مصیبت‎مان بیفزایند؛ غافل که ما صبر را سال هاست می‎شناسیم؛ ما صبر را در خانه علی علیه‎السلام آموخته‎ایم...

 

از دشنه و دشنام کم نگذاشتند. از «گرد و خاک کردن» کم نگذاشتند تا حقیقت پاکی‎مان پوشیده شود؛ ولی چه باک! حقیقت، بی نیاز از این گرد و خاک کردن‎هاست.

حضرت دوست اگر با ماست، چه باک از این همه دشمنی! زبان‎ها را دستور به سکوت دادند؛ ولی آنچه البته نمی‎پاید، سکوت است.

 

قلب‎ها را نتوانستند باز دارند از اندوه . ..

 

مغزها را نتوانستند باز دارند از تأمل. خطبه‎های زین العابدین علیه‎السلام قیام کرده بود و قد برافراشته بود در جمعیت تا پیام رسان خون تو باشد. طنین شهادت تو، پرده‎ها را لرزاند، ریسمان‎ها را گسیخت و قلب‎ها را گشود؛

 

چهل روز گذشت. اما چهل سال دیگر چهارصد سال،... هم بگذرد،

صدای «هل من ناصر» تو بی جواب نخواهد ماند.

«حال، اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله «گودال» ایستاده است!

 دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار، چونان نخل‎های بارور سر برآورد.» و صداها در عرصه تاریخ به حرکت درآمده‎اند تا منادی حق و حقیقت باشند تا روزی که وارث حقیقی کربلا، علم به دست بگیرد. ..

"این طالب بدم المقتول بکربلا؟"

و خدایا نزدیک کن ظهور منتقمش را!

"آمین یا رب العالمین"

در این باقی مانده ماه عزای مولا هر کجا بودید برای ما هم دعا کنید.!

التماس دعا.

 

 

 

سه شنبه 5 بهمن1389  توسط منتظر  |

 

لبیک یا حسین...!

 

به نام نامی حسین.........

 

 یا رب الحسین..

          بحق الحسین..

                    اشف صدرالحسین..

                                  بظهورالحجه.........................

                    

 

    و ای کاش لبیک یا حسینمان لقلقه زبان نباشد.......!!!!

 

 امان از هلهله ها و حرمله ها! امان از تاولها و هروله ها!

 هنوز هم کربوبلاست و عباس مشک به دوش! و عده ای که می خواهند مشک عباس را پر اشک کنند. و بیزارم از آنهایی که در بند نماز و روزه مانده اند و تنهایی عباس را نظاره گر.

حرف سیاسی نمی زنم!

اما نکند شرمساری زمان ظهور تنها تحفه ما به یوسف زهرا باشد...

یادمان نرود که حسین(ع)را منتظرانش کشتند...!سکوت برخی از ما در حمایت حسین زمانمان

در پس نماز و روضه و عباداتمان نکند حکایت کوفیان شود

و سفیر حسین(ع).

 با ادعا مولایمان هزار سال هم که بگذرد نخواهد آمد...!

خواص و عوام ندارد..وظیفه یکیست! نگه داشتن بیعت با حسین زمان همان

"اللهم عجل لویک الفرج" است.

عمارها حاضر نیستند که آقا این عما میگوید؟؟؟؟؟

نگویید این این حرفها قدیمی شده!محرم..صفر..کوفه و کربلا...سرهای به نی رفته...

اسارت زینب و ....

درس حسین (ع) و عاشوراست! چقدر این حرف پخته است که

 " با خامنه ای که نیستی گریه برای حسین(ع) آبغوره گرفتن است"

مولایمان حسین در کربلا نگران  برادرش عباس بود ! که می کوبند او را به جرم ولایت! به جرم حسینی بودن! به جرم زینبی بودن و به جرم فرزند علی بودن....

و این درد و دل یکی از دوستان ارزشی نویس است که:

ای قمر بنی هاشم!

أغثنا! که ما هم با تو همدردیم و زخممان یکی است. ما را هم می کوبند که فقط جرممان عشق علی و سید علی است ... طعنه می زنند

ستاره را به جرم عشق ماه ! عباس را به جرم عشق حسین و سید علی را به جرم علی

نامی و حسینی تباری.... بگذار به تو بگویم ای حضرت ماه! اینها از اینکه نام تو علی است

 می ترسند، اینها بغضشان برمی گردد به غدیر. و «غدیر خم» همان جایی است که

 اگر دنبال کنی می رسی به بیت رهبری.تو امتداد غدیری، تو اهل کربوبلایی.

اگر اینگونه نیست چرا دشمنان علی از سید علی می ترسند! تو علی نامی و حسینی تبار!

 تو اهل کربوبلایی! این را می شود از دستان مجروحت فهمید که در جانبازی ات

اقتدا کرده ای به عباس و با همین دستان مجروحت چه خوب علمداری کرده ای انقلاب را......

و من به کوری چشم دشمنان رهبرم با افتخار فریاد میزنم که "سید علی حسینی است

و سپس خامنه ای.

ودرس کربلا یعنی با حسین زمان ماندن..!

 

 

 

ودر آخر:

ما را به دعا کاش فراموش نسازید

ای شمایی که سیه پوش و عزادار حسینید.

التماس دعا

 

 

 

پنجشنبه 30 دی1389  توسط منتظر  |

 

کاش وقتی خدا در حشر بگوید:چه داشتی؟ سربرکند حسین..بگوید:حساب شد

 

بسم رب الحسین.......

 

"السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع)

                               و علی اولادالحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)"

 

سلام و درود خدا به همه شما عاشقان مولایمان حسین(ع)

عزاداری های همه شما بزرگواران قبول درگاه حق!

چند وقتی بدلیل مشکلی نتونستم وبلاگ رو به روز کنم...

و امروز که بعد از مدتی به وبلاگم سر زدم..خواستم ذره ای از ارادت به مولایمان هم در صفحه وبلاگ

من به نشانه عشق باشد...

 

 

               مردمان رفتند نا گه دل گرفت          قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

              خسته بودم هیچ کس یارم نشد     زان میان یک تن خریدارم نشد..

 

              هر که آمد بیش حرفی راند و رفت       سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

              نه شفیقی نه رفیقی نه کسی         ترس بود و وحشت و دلواپسی..

 

              آمدند در راه در دم دو ملک                  تیره شد در پیش چشمانم فلک

              یک ملک گفتا بگو نام تو چیست ؟        آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

         

              ای گنهکار سیه دل بد صفت!                      نام اربابان خود یک یک ببر! 

              دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود                     دست و پایم بسته در زنجیر بود

 

              نا امید از هر کجا و دل فکار                         می کشیدندم به خفت سوی نار

             ناگهان الطاف حق آغاز شد                         از جنان در های رحمت باز شد

 

            مردی آمد از تبار آسمان                               نور پیشانیش فوق کهکشان

           بر سرش دستار سبزی بسته بود                 بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

 

           با قدوم آن نگار مه جبین                                از جلال حضرت عشق آفرین

          دو ملک سر را به زیر انداختند                         بال خود را فرش راهش ساختند

 

         غرق حیرت داشتند این زمزمه                        آمدی اینجا حسین فاطمه ؟

         صاحب روز قیامت آمده..                                   گوئیا بهر شفاعت آمده..........

 

         سوی من آمد مرا شرمنده کرد                        مهربانانه به رویم خنده کرد

         گفت آزادش کنید این بنده را                           خانه آبادش کنید این بنده را

 

        این که می بینید در شور است و شین               ذکر لالاییش بوده یا حسین

        او که اینجا این چنین تنها شده                        کام او با تربت من وا شده

 

        مادرش او را به عشقم زاده است                  گریه کرده بعد شیرش داده است

       سینه چاک آل زهرا بوده است                     چای ریز مجلس ما بوده است

 

       اسم من راز و نیازش بوده است                   خاک من مهر نمازش بوده است

       پرچم من را به دوشش می کشید                 پا برهنه در عزایم می دوید

  

      اقتدا بر خواهرم زینب نمود                        گاه می شد صورتش بهرم کبود

      او که در بین شما گردیده بد                        جسم و جانش بوی روضه می دهد

 

     حرمت من را به دنیا پاس داشت                 ارتباطی تنگ با عباس داشت

     روز تاسوعا به تن کرده کفن                      نذر عباسم شده سقای من...

 

      گریه کرده چون برای اکبرم                         با خود او را نزد زهرا میبرم

     هر چه باشد او برایم بنده است                 اوبسوزد صاحبش شرمنده است

 

     در مرامم نیست او تنها شود                    باعث خوشحالی اعدا شود

    در قیامت عطر و بویش می دهم               پیش مردم آبرویش می دهم

 

    باز بالاتر به روز سر نوشت می شود         همسایه ی من در بهشت......

 

 "اللهم الرزقنا.............

پنجشنبه 30 دی1389  توسط منتظر  |

 

و باز هم تکرار جا ماندن...

 

 

به نام خدای دل های در طواف کوی معشوق...

 

سلام به همه شما خوبان خدایی.

اول از همه از همه شما بزرگواران عذر خواهی میکنم بابت تاخیر در آپ کردن وبلاگ.

و از همه شما ممنونم که در این مدت لطف کردید سر زدید

و گاهاَ با نظرات پر لطفتون من رو شرمنده کردید.

ابتدای پست جدیدم رو با یک آه حسرت شروع میکنم ,

 و مطمئنم که همه شما با من هم عقیده اید از این دلتنگی.!

آه حسرت از جا ماندن...

از نرسیدن ..از زانو نزدن و بارانی نشدن چشمانم در مسجدالنبی..

از لمس نکردن خاک سرزمین عرفات..

از نبوسیدن جای جای خاک منا که رد پای یار روی آن حک شده است.

از ندیدن گریه آسمان در غروب روز عرفات که اشک هایش سال هاست

 با اشک های مولایم یکی شده.!

از دلتنگی ام برای قبر گمشده ای که سال هاست جز پسر غائبش زائری ندارد..

از دلتنگی همنوا نشدنم و نشیدن مناجات مولایم.

از بی لیاقتی ام.!!!!!

و...

و باز حاجیان رفتند و ما جاماندیم..

 

 

 "اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام"

 

خوشا به حال همه آن هایی که امسال دعای عرفاتشان را

در سرزمین وحی زمزمه می کنند...

آن هایی که یقین دارند صدایشان با مهدی زهرا به آسمان میرسد..

که ای کاش ما را هم در مناجات خدایی شدنشان فراموش نکنند.!

 

 حکايت بقيع، حکايت غربت است،و چقدر زیبا شهید اهل قلم مرتضی آوینی

 برایمان از وجب به وجب مدینه گفته است:

 

 

 

اگر حجاب از گوشها و چشمها برداشته شود، طنين ناله کروبيان را

در ملکوت اعلي خواهید شنيد، و خواهيد ديد که چگونه فرشتگان بال در بال

 جلوه‌هاي جاوداني رحمات خاص حضرت حق را بر اين خاک گسترانيده‌اند.
اي بقيع، اي مطهر، اي رازدار صديق صديقه اطهر (س)،

و اي هم‌نواي مولایم مهدي (عج) آن گاه که غريبانه، آنجا به زيارت مي‌آيد،

اي بقيع مطهر، اي گنجينه‌دار نور، اي مدفن عشاق، و اي حکايت‌گر غربت،

براستي اين راز را با که بايد گفت؛‌ که اسلام در مدينه‌النبي از همه‌جا غريب‌تر است؟
اي بقيع، اي هم‌نواي مولایمان مهدي (عج) اي رازدار آن يار غريب،

 بگو آنجا چه مي‌گذرد، هنگامي که او به زيارت قبور مي‌آيد؟
بگو، با ما بگو لابد صداي گريه غريبانه آن يار مضطر را ..

هنگامي که بر غربت اسلام و مادرش زهرا و وصی پیامبر مي‌گريد، شنيده‌اي؟


بگو، با ما بگو که حبيب ما،‌ در رازگويي‌هاي علي‌وار خويش،

 و در مناجاتهاي سجادانه‌اش چه مي‌گويد؟


اي تربت مطهر، اي آنکه بر تربت تو، جا‌ي‌جاي نشانه پاي حبيب

و اثر اشکهاي غريبانه او باقي است.


اي هم‌نواي «امن يجيب» مهدي زهرا(عج)

و در میقات...

تمثيل حج، تمثيل آفرينش انسان است، و تو، اي انسان،

 اي آنکه مشتاقانه با لقاء محبوب شتافته‌اي.
اينجا، تمثيل مرگ است، که فرمود:«موتوا قبل ان تموتوا»

 و اين کفن است که مي‌پوشي تا پيش از آنکه مرگ ترا دريابد،

 تو با پاي خويشتن به مقتل عشق بشتابي و به مذبح معشوق.

 و چه مي‌گويي؟...لبيک اللهم لبيک، اکنون به ميقات آمده‌اي،

 و تمثيل ميقات، تمثيل وعده‌گاه قيامت، است که فرمود:

«قل ان‌الاولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم» و

 اکنون تو به ميقات آمده‌اي و اينجا باب ورود به حرم کبريايي است،

اي آنکه از خود به سوي خدا گريخته‌اي و به نداي آسماني «ففروا الي‌الله»

لبيک گفته‌اي، ورود به حرم کبريايي، بي‌احرام جايز نيست.

 و تو نخست بايد باطن را از حب ماسوي‌ الله تطهير کني،

 و اين‌گونه لباس عصيان را که شيطان بر تو پوشانده است،

 از تن برآوري و لباس ورود به حرم عشق بپوشي،

 و تمثيل احرام همين است، سفيد است، چرا که کفن است،

و دوخت و آرايش ندارد، چرا که لباس تقوي‌است.

در عرفات و سعی و صفا ..در مشعر و منا...

چه چیز غیر از خدابه یادت می آید؟ به غیر از فریاد مضطر درونت

 چه چیزی را می شنوی..؟

آری ابنجا وقت اعتراف است/...اما آرام.

کسی نباید جز او ناله ات را بشنود..

ناگفته هایت را فقط باید به خودش بگویی.

وقتی صدایش میکنی نوایت در فضای آنجا رنگی دیگر دارد...

چون فضا معطر است به نجوای یار در پس پرده..

گوش هایت را را تیز کن.!

شاید دیگر فرصتی نباشد..

خدا روزیتان کند شنیدن نوای مولایتان.. حاجی های سرزمین پیامبر مهربانی.

اما..

غروب نهم ذی الحجه که فرا میرسد..

غبار غم بر خاک عرفات می نشید..

بیشتر که دقیق شوید صدای آه و ناله آسمانیان و خاکیان را خواهید شنید..

که التماس میکنند..مولا جان راهی سفر به سوی

نا مردمان کوفه مشو..بمان در سرزمین امن الهی..

یا اگر میروی..شش ماه ات را با خود همسفر مکن.

بگذار جوان رشیدت بماند..آخر اگر دلمان تنگ پیامبر شود جز او

کسی را نمی شناسیم که پیامبر صورت و پیامبر سیرت باشد.

دختر کوچکت راه برگشت را خوب نمی شناسد..

از آن واهمه داریم که مبادا اسیر که شد از روی ناقه که

بر زمین افتاد دست نا مردی به جای نوازش یتیم وارش تازیانه بر بدن نحیفش بزند..

و.........

حسین جان!

 ازسفیرت آنگاه که بر چوبه دار بود,نقل کردند:

به هر کسی که آنجا بود..به رهگذران..به بچه های کوفه ,

حتی به مردمی که به تماشا ایستاده بودند تا سرش به پایین بیفتد

التماس میکرد..

یکی را روانه کنید..به حسین بگویید به کوفه میا.!

 

"السلام علیک یا ابا عبدالله"

40 طلوع تا 72 غروب مانده!

میشود 40 عاشورا خواند..میشود 40قطره اشک ریخت..میشود 40 مراقبت کرد...

میشود 40 نماز اول وقت خواند..میشود 40 نفر را عاشورایی نمود..

میشود 40نغمه انتظار سرداد...و

میشود مانند هر صبح و شام گذشته گذراند.!

اگر عاشورایی شدید و قلبتان به شش گوشه اباعبدلله(ع) گره خورد,ما را هم دعا کنید.

 

التماس دعا

 

 

 

دوشنبه 17 آبان1389  توسط منتظر  |

 

می خواهم معجزه بخرم...!!!!!!

 

 

" به نام خدایی که یاد و نامش آرامش قلب هاست"

 

 

برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم...

 

 

 

 وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر و مادرش

 درباره برادر کوچک ترش صحبت مي کنند، که برادرش سخت بيمار است

و آنها پولي براي مداواي او ندارند.

پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد

 و سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت قلک کوچکش را درآورد.

 قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد فقط 5 دلار.

بعد از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.

 جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند

 ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود.

دخترک پاهايش را به هم زد و سرفه کرد ولي داروساز توجهي نمي کرد،

 بالاخره حوصله سارا سررفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.

داروساز جا خورد و روبه دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟

دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم،

داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد ؟ !

دخترک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سرش چيزي رفته و بابايم مي گويد

که فقط معجزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است،

 بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است،

 من کجا مي توانم معجزه بخرم؟

مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و ومرتبي داشت از دخترک پرسيد:

 چقدر پول داري؟ دخترک پول ها را از کف دستش ريخت و به مرد نشان داد،

 مرد لبخندي زد و گفت: آه چه جالب فکر مي کنم

اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!

بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم،

 فکر مي کنم معجزه برادرت من باشم.

آن مرد دکتر "آرمسترانگ" فوق تخصص مغز واعصاب در شيکاگو بود.

فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.

پس از جراحي، پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم،

 نجات پسرم يک معجزه واقعي بود، مي خواهم بدانم چگونه مي توانم

بابت هزينه جراحي از شما تشکر کنم و هزينه آن را پرداخت کنم.

دکتر لبخندي زد و گفت: فقط کافيست 5 دلار پرداخت کنيد.

 

سلام به همه  شما دوستان خوب

و..یک سلام ویژه به همه دختران  و رحمت های خداوندی

 به خصوص خواهرهای پاک وآسمانی ایرانی ام.

 

"دختران , رحمت خداوندی بر روی زمین هستند."

ای رحمت های خدای متعال روزتان مبارک..

 

داستانی که ابتدا براتون گذاشتم برای خودم خالی از لطف نبود!

بی مناسبت با این ایام فرخنده ندیدم و دوست داشتم شما دوستان هم بخونید...

چرا که:هر وقت نام زیبای کریمه اهل بیت,حضرت معصومه(س)

بر زبان ها جاری میشه...یه عبارت برای هممون تداعی میشه

و اونم"عشق به برادر".

برادری از جنس نور...از جنس آسمان.

برادری به نام سلطان.به نام مقدس علی ابن موسی الرضا(ع).

 

 

 

"السلامُ عَلَیکِ یا بِنتَ رسولِ اللّه ،...السلامُ علیکِ یا بنتَ ولیِّ اللّه ،

السلام علیکِ یا اُخْتَ ولیِّ اللّه ، السلامُ علیکِ یا عمّةَ ولیِّ اللّه "

میلاد سراسر نور حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ،

 گلِ زیبای مهر محمدی، زینت شاخسار ولایت، نجمه آسمان امامت،

کریمه اهل بیت، آسیهِ صداقت ها، مریم پاکی ها، خدیجه مهربانی ها

 و فاطمه خوبی ها، بانوی آب و آیینه و آفتابْ

برهمه شما عاشقان خاندان پیامبر مهربانی(ص) مبارک.

 

شنبه 17 مهر1389  توسط منتظر  |

 

درد و دل دختر یک شهید با پدرش

 

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

سلام..سلامی به گرمی و داغی روزهای عاشقی و مردانگی

مردمانی بی ادعا...

 

 

من قلمم رنگ می بازد هر وقت می خواهم از شهدا و مردان و

زنانی بنویسم که  با خونشان ,امنیت , عزت , شرف , آزادی و ایرانی دوباره

را به من و ما هدیه دادند..

من قلمم فقط رنگ شرمندگی را خوب  روی کاغذ به نمایش می گذارد.

من در هیاهوی شهر و زندگی ام گمشته ام...یادم رفت عهد و پیمانی را که با شما بستم

من برای انقلاب چه کردم که این همه ادعا دارم؟؟؟؟؟؟؟

شهدا, مردان خدا من از روی شما شرمنده ام!منی که سالهای کودکی و نو جوانی و

جوانی ام با حضور پدر رنگ دارد چه می دانم چه گذشته است بر دل فرزندان شما ,

من چه می دانم دختر شما

دلتنگی هایش را برای چه کسی گفته است؟!

من چه میدانم حس تلخ بی پدری را؟من چه می دانم رویا پدر چیست؟

 اشک خشک شده روی صورت یعنی چه؟

اما شهدا به خدا که فرزندان شما هم همیشه یک گام از ما جلوترند..

آنهایی که افتخارشان حضور یک عکس

و یک پلاک و یک چفیه است..من به حالشان غبطه می خورم !

که هیچ وقت گله ای ندارند و صبورند مثل مادرانتان ..

مثل همسران بزرگوارتان..مثل پدران استوارتان..

و من چون حرفی برای گفتن ندارم براتون نامه دختر شهید بزرگواری

رو گذاشتم تا شاید کمی فکر کنیم..که در کنار و همسایگی خوشی های

ما دلتنگی های قرار دارد..صدای خنده امروز من و شما بغض فروخورده ای است

در گلوی دختر یا پسری که با آرزوی رویای پدر می خوابد...

نامه دختر شهید محمد ناصری به پدر شهیدش تنها یك نامه نیست،

 بلكه درد دل دختری است كه دوری از پدر و شرایط جامعه باعث شده است

 این گونه دردناك با پدر خود سخن بگوید.

 

 

متن نامه زهرا ناصری به پدرش:

 

«بابا جان باز سلام؛ ای پدر جان منم زهرایت؛ دختر كوچك تو ؛

 ای امید من و ای شادی تنهای من ؛ به خدا این صدمین نامه بود؛

از چه رویی تو جوابم ندهی.

 یاد داری كه دم رفتن تو، دامنت بگرفتم ؛ من تو را می‌گفتم پدر این بار نرو ؛

من همان روز، بله فهمیدم سفرت طولانیست ؛

از چه رو، ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نكنی ؛

 به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم.

به خدا قلب من آزرده شده ؛ چند سالیست كه من منتظرم ؛

 هر صدایی كه ز در می‌آید ؛

همچو مرغی مجروح؛ پا برهنه سوی در تاخته‌ام؛ بس كه عكست به بغل بگرفتم ؛

 رنگ از روی من و عكس تو رفته پدر؛ من و داداش رضا بر سر عكس تو دعوا داریم؛

 او فقط عكس تو را دیده پدر ؛ با جمال تو سخن می‌گوید ..

مادرم از تو برایش گفته؛ او فقط بوی تو را، ز لباست دارد ؛

 بس كه پیراهنت بوییده ؛

 بس كه در حال دعا روی سجاده تو اشك فشان نالیده ؛

طاقتش رفته دگر،

پای او سست شده، دل او بشكسته.

به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم؛

پدرم گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نكنم

لحظه‌ای از پیشت جای دیگر نروم ؛ هر چه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم؛

 همه دم بر رخ ماهت، بوسه زنم ؛ جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد.

دائما می گوییم مادرم هر كه رفته سفر برگشته؛ پدر دوست من،

 پدر همسایه، پدران دیگر ؛

 پس چرا او سفرش طولانیست ؛ او كجا رفته مگر ؛

او كه هرگز دل بی مهر نداشت ؛

او كه هر روز مرا می‌بوسید؛ او كه می گفت:

 «برایش به خدا دوری از ما سخت است»؛

 پس چرا دیر نمود..؟

آری من می‌دانم كه چرا غمگین است؛ علت تأخیرش من فقط می‌دانم؛

آخر آن موقع‌ها، حرف قرآن و خدا و دین بود؛ كربلا بود و هزاران عاشق؛

 همه‌ مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند؛ حرف یك رنگی بود؛

ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت؛ همه‌ خواهرها زیر چادر بودند؛

 صحبت از تقوا بود؛ همه جا زیبا بود؛

جای رقص و آواز ، همه جا صوت قرآن می‌آمد؛

 همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند؛ حرف از ایمان بود؛

حرف از تقوا بود.

 اما امروز پدر، درد و دل بسیار است؛ همه آنچه به من می‌گفتی،

 رنگ دیگر دارد یا بسی كم رنگ است؛

خط كج گشته هنر؛ بی‌هنران همگی خوب و هنرمند شدند؛

 كج روی محبوب است.

در مجالس و سخنرانی‌ها جای زیبای شهیدان خالیست؛

 یا اگر هست از آن بوی ریا می‌آید.

حرف از آزادی است، حرف از رابطه با امریكاست؛

آری من می‌دانم، علت اندوه تو اینست بابا

؛ پدرم من این بار می‌نویسم كه اگر برگشتن ز برایت سخت است

 ما بیاییم برت؛

 تو فقط آدرست را بنویس؛ در كجا منزل توست؛

 مادرم می‌داند؛ او به من می‌گوید پدرت پیش خداست؛

در بهشتی زیبا، با همه همسفرانش آنجاست؛ خانه‌اش هم زیباست.

 حضرت خامنه‌ای هم می‌گفت:

 «دخترم غصه نخور پدرت خندان است؛ دوستت می‌دارد؛

 تو اگر گریه كنی پدرت هم به خدا می‌گرید؛

 همه شب لحظه‌ خواب پدرت می‌آید؛ صورتت می‌بوسد؛

دست بر روی سرت می‌كشد».

 من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم؛ از خدا می‌خواهم؛

 تا كه جان در تنم است؛

تا حیاتی باقیست ..

رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود؛ چهره زیبایش،

چون جمال تو، شاد و پرخنده بود؛

 من به تو قول دهم !!!!

كه دگر از این پس؛ این همه اشك و غم از دیده نریزم بابا؛

 همچون مادر، دیگر از فراق غم تو؛

 نیمه شب نوحه و زاری نكنم؛ تو فقط ای پدرم؛

از خدایت بطلب كه من و مادر و این امت اسلامی؛

همگی چون تو پدر، راهمان راه شهیدان باشد؛

 دائما بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد؛ پدرم خندان باش پدرم خندان باش.»

اگر دوست داشتید این نامه زیبا رو با صدای خود زهرای عزیز بشنوید...

 

http://khalvatgahe-asheghan.persianblog.ir/

 

 درود خدا بر همه غرور آفرینان جبهه های حق علیه  باطل..

از خود شهدا می خواهم که در حق ما دعا کنند که راهشان را گم نکنیم و بمانیم پای هر آنچه

آنان برایش جان و هستی شان را گذاشتند..

آمین.

هدیه باشد صلواتمان به روح بزرگ مردان تاریخ دفاع مقدس

یاد و نامشان گرامی باد.

 

جمعه 2 مهر1389  توسط منتظر  |

 

 



خوابیده بودم،در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را،
برگ برگ مرور کردم..
به هر روزی که نگاه می کردم،در کنارش دو جفت جای پا بود،
یکی مال من،ویکی مال خدا..
جلوتر رفتم و روز های سپری شده ام را می دیدم..خاطرات خوب،خاطرات بد،
زیبایی ها،لبخندها،شیرینی ها و مصیبت ها.جلوتر رفتم و همه و همه را می دیدم!
اما دیدم در کنار بعضی برگ ها فقط یک جا پاست..نگاه کردم،
همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند.
روزهایی همراه با تلخی ها،ترس ها،دردها و بیچارگی ها.
با ناراحتی به خدا گفتم:
روز اول تو به من قول دادی که هیچ گاه مرا تنها نمی گذاری،
هیچ وقت مرا به حال خود رها نمی کنی،چگونه..چگونه در این سخت ترین روز های زندگی ام توانستی مرا با رنج ها، مصیبت ها و دردمندی ها تنها رها کنی.؟

چگونه؟

خداوند مهربانه مرا نگاه کرد،لبخندی زد و گفت:

بنده من!

من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود،در شب و روز،در تلخی و شادی،
در گرفتاری و خوشبختی.
من به تو قول دادم و به قولم وفا کردم.
هرگز تورا تنها نگذاشتم،و رها نکردم..حتی برای لحظه ای...!
آن جای پا که در آن روزهای سخت می بینی، جای پای من است..
که تورا در سخت ترین لحظات به دوش می کشم......................


 

 

...به بهانه مادر
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
ما بر سر عهدی که بسته ایم خواهیم ماند
چهل روز از داغ بی پایان گذشت...
لبیک یا حسین...!
کاش وقتی خدا در حشر بگوید:چه داشتی؟ سربرکند حسین..بگوید:حساب شد
و باز هم تکرار جا ماندن...
می خواهم معجزه بخرم...!!!!!!
درد و دل دختر یک شهید با پدرش

 

اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389

 

 

پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری
استاد شهاب مرادی
لاله های آسمانی
آشیانه سرخ لاله ها
زندگی همش خندست پس بیا تو بخند
Light Knight
هستی منی(مهربون)
گفتگوهای تنهایی
یاران ولایت
شرمنده شهداء
محبان زینب(س)
یا عباس
سید خراسانی
خادمان حسین
سبکباران ساحل
آه سحر
شهیدجواد حاجی خداکرم
طوبی محبت
هوای بارونی
یه سرباز تنها
بازمانده گردان 9
جنجال یک سکوت
آشنای غریب
فدایی ولایت
خاک جمکران
پسران آسمانی
گمنام مثل پدرم
به رنگ خدا
صحیفه شیعه
گروه ترجمه
هیئت آل یاسین
قلم دانش آموز
رهبرم سید علی
سیب سرخ حامی ولایت
سیب های کال
مریم خوبی ها
حدیث اشک
غریب عالم
با ولایت تا شهادت
امام زمان(ع)
رازهای موسیقی
غریب عالم
یک دنیا سؤال
منفی18
پایگاه آموزشی خبری آی تی گل نرگس
حزب الله (خواهران)
یادپرستوهای عاشق بخیر
عشق یعنی رهبرم سیدعلی

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود